ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
198
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) تو با من بيا . گويد ، پيامبر ( ص ) بيرون آمد و من نيز با او بودم . پيامبر ( ص ) به بقيع رفت و دير گاهى از بهر مردگان استغفار فرمود و سپس گفت : گوارا باد بر شما حالت خودتان كه بهتر از چيزهايى است كه مردم در آنند ، و فتنهها همچون پارههاى شب تاريك روى آورده است و پياپى فرا مىرسد ، يكى پس از ديگرى ، و هر يكى از فتنهء پيش دشوارتر . آن گاه مرا فرمود : اى ابو مويهبه من مخيّر شدم كه يا تمام گنجينههاى جهان و زندگى هميشگى اين جهانى و سرانجام بهشت را برگزينم ، يا ديدار خداى خود و بهشت را . گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد ، نخستين را برگزين . فرمود : اى ابو مويهبه من ديدار پروردگارم و بهشت را برگزيدم . و چون از بقيع بازگرديد بيمارى آن حضرت آغاز شد و خداى او را به نزد خود برد ، صلوات و سلام الهى بر او بادا . معن بن عيسى و محمد بن اسماعيل بن ابو فديك از هشام بن سعد ، از زيد بن اسم ، و محمد بن عمر [ واقدى ] از اسامة بن زيد بن اسلم ، از پدرش ، از عطاء بن يسار نقل مىكند كه * شبانه فرشتهيى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : برو و از بهر مردگان بقيع استغفار كن . رسول خدا ( ص ) چنان فرمود و چون باز آمد و دراز كشيد ديگر بار فرشته بيامد و گفت : باز هم به بقيع برو و از بهر آنان دعا كن . و رسول خدا ( ص ) برفت و از بهر آنان دعا كرد و چنين عرضه داشت : بار خدايا اهل بقيع را بيامرز . پس آن گاه بازگرديده بيارميد . فرشته باز آمده گفت : از بهر شهيدان نيز چنان كن و رسول خدا ( ص ) به احد رفت و از بهر كشتگان احد دعا فرمود و بازگرديد دستار بر سر ، و اين آغاز بيمارى ارتحال آن حضرت بود . عتّاب بن زياد از عبد اللّه بن مبارك ، از ابن لهيعة ، از يزيد بن ابو حبيب ، از قول ابو الخير ، از عقبة بن عامر جهنى نقل مىكنند كه * رسول خدا ( ص ) پس از هشت سال از بهر كشتگان احد دعا كرد و سخنانى فرمود كه گويى از ايشان بدرود و توديع مىفرمايد . گويد سپس بر منبر رفت و فرمود : من از ميان شما مىروم و بر شما گواه هستم ، وعده گاه ما كنار حوض [ كوثر ] است ، و گويى از همين جا بدان مىنگرم ، من از مشرك شدم شما بيم ندارم ولى بر شما از دنيا مىترسم كه بر سر آن با يك ديگر ستيز كنيد . عقبه گويد : اين آخرين ديدار من از آن حضرت بود ، سلام و درود الهى بر او بادا .